خرید بک لینک

سلام

امروز 10تیرماه هست وخردادپرماجرایی رو گذروندیم خلاصه کنم

مادرهمسر فوت کرد

20خردادبهمون زنگ زدن گفتن مادرهمسر حالش بدشده تندبلیط پروازی گرفتیم رفتیم تهران رفته بودن توکما و26خرداد فوت کردن

حس عجیب وغریبی داشتیم 21خردادجاوچشم خودمون تموم کرد چن دقیقه ای نه نفس میکشید نه نبض داشت تا اورژانس اومداحیاکردن بعدم رفتن توکما یهفته خونه وبیمارستان بودیم بعدم فوت کردن .دخترش هم ازخارجه اومد

یه روزقبل فوتش رفتم بالاسرش خیلی گریه کردم ذیذنش تواون حالت بااون همه دستگاهی که بهش وصل بودحالم روبد کرد کلی گریه کردم ازش خواستم منوببخشه گفتم خودم هم اونم روبخشیدم گفتم یابیهوش بیا یا بمیرکه راحت بشی

فرداش فوت کرد خیلی گریه کردم میدونستیم که فوت میکنه دکترها قطع امید کرده بودن

همونروز بردن بهشت زهرا ودفنش کردن فقد من وهمسر دخترش وشوهرش وئدرهمسر بودیم خیل تنها وغریب واردفن شد دخترش نذاشت بمونه که فامیل هابیان گفت فامیل میان سروصدا میکنن میخوام مادرم درارامش باشه خیلی دلم برا این غربت وتنهایش سوخت

خیلی هم دلم برا همسر سوخت خیلی توفشار وبارروانی بود تاهفتمش تهران موندیم بعدش اومدیم خونه امون

یسر رفتیم خونه مادرم اینا اونجا یه مراسم گرفتیم یکسری هم همینجاکه هستیم مراسم گرفتیم یسری هم اومدن خونه امون

تقریبا امروز دیگه همه چی تموم شده وفقد همسایه ها میخوان بیان پیشمون

خونه اولی نرفت خونه پنجمی رفت خونه سومی ماموریت سه ماهه شددوهفته ای واومدن

خونه ششمی هنوز نرفته ومیخوادبره ایقنده بیمعرفت که زنه یه پیام تسلیت هم ندادگرچه خودم بهش پیامک زدم ودعوتش کردم برامراسم بگذریم

روزهای سختی بود بعدفوت مادرشوهرکمدش رومرتب میکردم چشمم خوردبه یاداشت هایی که بهم فحش نوشته بود بتاریخ همون سالهایی که همسر میخواست بیادخواستگاری

خشم ونفرتش روکاملا حس میکردم بهش حق میدم که ازم دلخورباشه بهرصورت من پسرش رو ازش گرفته بودم وگرفتم

اون روزکه نوشته هاروخوندم خیلی ترسیدم گریه کردم همسر دلداریم داد ولی سخت بود

چقددنیای کوچیکی هست مادرشوهربااون همه جذبه وقدرت وقلدری واون زبون زیرخاک خوابیده

پناه برخدا مرگ میادسراغ ادم درحالی که ادم فکرش رونمیکنه

خیلی ترسناک هست

خداکنه بخشیدنش ازته دلم باشه زبونش تلخ بود حس میکنم خودمم گاهی میشم شبیهش با زبونش همه روازار میدم

یه حس دردناک عجیبی دارم

چشمام اذیت میشن خوب نمیتونم بنویسم

خدایاکرامتت روشکر خدایا مادرم کن لذت مادرشدن روبهم بچشون قول میدم مادرخوبی باشم خدایاشکرت

+ نوشته شده در یکشنبه دهم تیر ۱۴۰۳ ساعت ۱۰:۱۷ ق.ظ توسط یه ادم غرق شده که خدا نجاتش داد  | 

برچسب: نویسنده: مهتاب هاشمی تاريخ: سه شنبه 19 تير 1403 ساعت: 0:05

صفحه بندی