واقعیت دردناک - تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 18:46
سلامهنوز وضعیت جنگ مشخص نیست امروز اتش بس60روزه تموم میشه چیکارمیکنند خدا میدونه میگن احتمالش هست ترامپ دوباره حمله بکنه خدا کمکمون کنه عادت ماهیانه اومده سراغم ودیروز یهو یادم افتاد 4سال دیگه 50ساله میشم واحتمال مادرشدنم هرروز داره کمتر میشه درد وحشتناکی هست این بزرگ شدن ونشدنها خیلی حس بدی بودم یع...
چهل روزگذشت - تاریخ: 1403/5/3 ساعت: 18:59
سلامامروز سوم مرداد403هست دقیقا امروزمیشه 40روزکه مادرشوهر فوت کردن .امروزچهارشنبه هست برای همین فردا که پنچشنبه هست میخوام غذا بپزم وببریم بیرون براشون خیرات کنیمتاوقتی که زنده بود زندگیمون یهجورسخت میگذشت ازوقتی که فوت کردن شایدبنوعی به یه ارامشی رسیدیم ولی بازم یه مشکلاتی هست دغدغه های تنهایی پدر...
مرگ نزدیکه... - تاریخ: 1403/4/19 ساعت: 0:05
سلامامروز 10تیرماه هست وخردادپرماجرایی رو گذروندیم خلاصه کنممادرهمسر فوت کرد20خردادبهمون زنگ زدن گفتن مادرهمسر حالش بدشده تندبلیط پروازی گرفتیم رفتیم تهران رفته بودن توکما و26خرداد فوت کردنحس عجیب وغریبی داشتیم 21خردادجاوچشم خودمون تموم کرد چن دقیقه ای نه نفس میکشید نه نبض داشت تا اورژانس اومداحیاکر...
زندگی تکراری - تاریخ: 1403/3/14 ساعت: 4:23
سلامالان توخردادهستیم دوماه ازنوشتن سری قبلم میگذره هنوز زندگی همونجوره تغییری حس نکردممشکلات کاریم هستن نمیخوام بهشون فکرکنم نمیخوام حرصشون روبخورم نهایت ته همه چی مردن هست دیگه حرص چی رو بخورمازخودم ناراحتم که 44سالم شذه نه بچه ای دارم نه کاری کردم روزهام به بیهودگی میگذره به ارزوهام نرسیدم یه ادم...
سال جدیدومروری برچندماه سال قبل - تاریخ: 1403/2/3 ساعت: 17:55
سلاماول ازهمه عیدتون مبارک ان شاالله سال جدیدسال خوبی برای همه مون در همه احوال واموراتمون باشهدیماه سال قبل قراربودبابام بیاداینجاچشمش روعمل کنه که اومددکتردیگه عمل نکرد برااردیبهشت امسال میخوادبیادعمل کنهبهمن ماه درگیریکم تغییرات توی خونه بودیم اشپزخونه رویکم تغییرات دادیماسفند همسر 5اسفند تهران ر...
روزهایی که گذشت ومیگذرد - تاریخ: 1402/11/19 ساعت: 13:36
سلامفکرنمیکردم این مدت طولانی گذشته ومن اینجا ننوشتم حالا یماه ذیگه همسر میخوادبره تهران اینبار باهاش نمیرم بخاطر اخلاق ورفتارهاری مادرش .همسرخودش هم راضی ترهست که خودش بره ومن نرم چون اونجا علاوه بررفتارهای مادرش بایدغصه منم بخوره که توفشار وعذاب هستمبرای روز زن همسر بهم نقدی کادودادهماینکه زنجیر ط...
روزهای من تنبل خیالباف - تاریخ: 1402/9/16 ساعت: 21:09
سلامخب ازوقتی که ازتهران اومدیم کارخاصی نکردمتردمیلمون خراب شد دیگه همسایه ها هم برا ورزش نمیاندوسری مهمون داشتیم که خداروشکر خوب بود همه چیزپری اومد اینسری خوذم روکنترل کردم فقد یه شب خیلی گریه کردم بابت اومدنش وحامله نشدنورزش هم اغو شده حوصله ندارم وقتم رو به بیهودگی تو اینستا تلف میکنمخیلی بدهست ...
مسافرت وماجراهاش... - تاریخ: 1402/8/25 ساعت: 12:44
سلامما دوشنبه اول ابان رسیدیم تهران ساعت طرفای کی ظهر بود خواهرشوهر رو بلاخره دیدیم گرم ومهربون برخورد کرد یساعتی بیشتر نبود بعدرفت خونه مادرشوهرش فرداش هم ازاونجا رفت فرودگاه ورفتبگم که از خواهرشوهر چندان خوشم نیومد یه زن متاهل پنچاه چن ساله هست مارفتیم حتی برامون غذا هم درست نکرده بود گفت روز قبل ...
مسافرت ودیداراول با... - تاریخ: 1402/8/4 ساعت: 19:24
سلامخرداد ازتهران اومدیم وتواین چندماه چن باری ازهمسر خواستم که بره تهران سری به مادروپدرش بزنه که نشد بره راستش خودم نمیخواستم برم حوصله کثیفس .حرفای مادرشوهر روندارمدیگه برا فردا بلیط گرفتیم وخواهرشوهر ازخارچه اومده روز5شنبه ایران و سشنبه هم برمیگرده ما دوشنبه میرسیم وبرای اولین بار بعداز8سال ازدو...
پراز بیحوصلگی وتکرارم - تاریخ: 1402/7/27 ساعت: 14:36
سلامماه مهر اومد ومن هنوز انگیزه وحوصله ندارم دارم هی خداروشکر میکنم بابت اینهمه لطف ومحبتی که بهم ذاذه ولی چون بچه ندارم نمیتونم ازخداراضی باشمدرحالیکه خدا به من بهترین چیزا روداده بهترین همسر رو دارم درسته وضع مالی انچنان عالی نداریم ولی متوسط روبه بالا هستیم خداروشکر لنگ نمیمونیم ولی من همش غصه س...
روزهای گذشته... - تاریخ: 1402/6/25 ساعت: 20:25
سلامماه قبل هم پری اومد ومنم باوجودی که بخودم قول داده بودم گریه نکنم گریه کردمدلتنگ هستم چون بچه ندارمدلخوشی هام اصلش برمیگرده به بچه داشتن که من ندارمخداروشکر زندگیمون خوبه ولی خونه سوت وکوره .فیلم میبینیم کتاب میخونیم یا سرمون توگوشی هست درسته حرف میزنیم قرون صدقه هم میریم عاشقانه زیاد داریم ولی ...
روزهای تکراری زندگی - تاریخ: 1402/5/2 ساعت: 0:37
سلامباز طول کشید اینجا نوشتنمصفحه کلید سیستمم مشکل داره برا همین سختمه نوشتن یکی از دلایل دیر نوشتنم همینهبگذریم خب اخرای اردیبهشت بود که رفتیم مسافرتاول رفتیم اصفهان 3-4روز موندیم تولدم اونجا بودیم خوب بود ولی خو یکمی هم سخت بود کلا ادم خیلی خوش سفری نیستم درکل بد نبودبعدازاونجا رفتیم تهران یهفته پ...
روزهایی که گذشت - تاریخ: 1402/5/2 ساعت: 0:37
سلامخب ماه قبل پری اومد همه غم دنیا رو به دلم ریخت اخرای خرداد نوبت دندون داشتم رفتم سه تا ایمپلنت وسه تا روکش قرارشد انجام بدهکلی هزینه اش شد همه پس اندازمون رو دادیم از خواهرم قرض گرفتیم بقیه روهم قرارشد تا وقتی روکش ها روبزارن بگیرنباوجوداینکه همش دکترمیرفتم برا دندونها .زیاد اومید نداشتم اینماه ...
سالی که گذشت وسال جدید - تاریخ: 1402/1/10 ساعت: 16:48
سلاماوایل اسفند رفتیم تهران خونه مادرشوهر ایناتارسیدیم روز بعدش انفولانزای سختی گرفتم همش تب داشتم وبیماربودم فقد ظهرها بزحمت نهاری درت میکردم 8روز اونجا بودیم سختم بود تا برگشتیم بنده خدا همسر همه جوره هوام روداشت ولی خب هرزگاهی غر میزدماومدیم همش مهمون داشتیم یه روز حواسم نبود وایتکس وجوهر نمک باه...
این روزهای تلخ وتکراری - تاریخ: 1401/11/13 ساعت: 13:19
سلامزمان میگذره وهردفعه که میام اینجا بخودم میگم وای چقد گذشته وننوشتمهمسر بابت قلب پدرش رفت تهران ومن اون چند روز خونه خودمون موندم وشهرستان نرفتم نمیخواستم مادرم اینا قضیه سقط رو بفهمن بدتر ناراحت میشدن خصوصا که حالشون هم چندان خوب نیستالان نزدیک سه ماه از سقط میگذره وخبری نیست متاسفانه وزنم کمتر ...
گلی که جوونه نزده خشکید - تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 14:16
سلامفکرمیکردممهرماه اینجا نوشتمالاندیدم شهریور بوده ازاینمدت بگمماجراها اتفاق افتاد رژیم جدیدی روشروع کردم بقولی اصلاح سبک روشروع کردم مقداری رعایت کردم تویمهر رفتیمتهران پریودیمعقب افتاده بود تهران رفتم ازمایش دادم مثبت بود باورم نمیشد کلی اشک ریختم خوشحال بودم کلی برای خودم خیالبافی کردم ولی چون ع...
روزهای پرازدلتنگی - تاریخ: 1401/7/7 ساعت: 21:19
توسط یه ادم غرق شده که خدا نجاتش داد | سه شنبه دهم خرداد ۱۴۰۱ | ۱۱:۲۱ ق.ظ سلامخب ما رفتیم شیراز بنوعی اولین مسافرت دونفره امون با ماشین خودمون بود وخدایش توسفر همسر همه جوره هوام روداشت وسفرخوبی بود بنده خدا همه تلاشش رو کرد که به من  خوش بگذرههرروز بیشترازقبل به عشق واقعی وپاک وشدید همسرم نسبت به خ...
بعدیه مدت طولانی - تاریخ: 1401/7/7 ساعت: 21:19
توسط یه ادم غرق شده که خدا نجاتش داد | چهارشنبه دوم شهریور ۱۴۰۱ | ۱۲:۵۲ ب.ظ سلامخیلی وقته ننوشتم اینقدر کار وگرفتاری پیش اومده که راستش حس نوشتن نداشتم کلا وبلاگ یادم رفته بود البته هرزگاهی می اومدم وبلاگها رو میخوندمبگم که خردادماه رفتم دکترزنان روزای تخمک گذاری بدن رفتم سونو وازمایش دکتراب پاکی رو...
روزهای پرحسرت - تاریخ: 1401/3/8 ساعت: 22:24
توسط یه ادم غرق شده که خدا نجاتش داد | پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۱ | ۱۱:۵۲ ب.ظ سلامماه رمضان هم تموم شد بعدازشبهای قدر فکرکنم بیست پنجم بود خیلی امید داشتم که اینماه خبری بشه ولی نشد وپری اومد بماندکه چقدر گریه کردم زار زدم ازخودم ازهمه چیز متنفرشدم چقدرازدست خدا عصبانی شدم ولی کاری ازدستم برنم...
تکرار ناامیدی - تاریخ: 1401/1/30 ساعت: 15:45
توسط یه ادم غرق شده که خدا نجاتش داد | سه شنبه سوم اسفند ۱۴۰۰ | ۱:۴۷ ب.ظ سلامهردفعه صفحه اینجارو باز میکردم که بنویسم حس نوشتنم نمیاومد امروز بخودم گفتم بنویسم ب

برچسب‌های مرتبط

خدایا به خودت میسپارمش | خدایا به خودت میسپارم | دلم خیلی گرفته | دلم خیلی گرفته امشب | دلم خیلی گرفته چیکار کنم | دلم خیلی گرفته مثل صدای سازم | دلم خیلی گرفته خدایا | دلم خیلی گرفته خدا | دلم خیلی گرفته ای خدا | دلم خیلی گرفته از خیلیا