توسط یه ادم غرق شده که خدا نجاتش داد | یکشنبه چهاردهم آذر ۱۴۰۰ | ۱۱:۵۳ ب.ظ
سلام
عصر5شنبه رفتیم خونه مادرم اینا وصب شنبه پری اومد واینماه هم که اینهمه منتر بودم که خبری بشه ومادربشم ولی خبری نبود ومن اونجا نمیشد گریه کنم خودم رو خونسرد نشون میدادم ولی ازدیشب که اومدیم خونه خودمون خیلی گریه کردم
راستش ته دلم خودم رو امیدوار میکنم ولی درواقع دیگه دارم ناامید میشم حس میکنم خدا برای مادربودن منو لایق نمیدونه نصیبم نمیکنه
چقد ادمها هستن که بعدازمن ازدواج کردن یا مثل من یه سقط کردن ولی الان دوتابچه دارند یاخدا بهشون بچه داده ولی من دلم پرازحسرته
همش اشکم میادکه چرا بچه ندارم وقتی که همه وجودم بچه میخواد پدرهمسرم هردفعه که زنگ میزنم التماسم میکنه بچه بیارید منم 40سالم شده دارم ناامید میشم
چی میشد خدا منوهم نگاه کنه دوستم داشته باشه منو مادرکنه خدایا حسرت دلم روببین خدایا منو میبینی این حسرت روازدلم بردار
خدایا دلم پرازغمه پرازحسرته خدایا بفریادم برس
برچسب:
نویسنده: مهتاب هاشمی